مقدمه
پیشرفتهای اشارهشده در حوزه مدیریت منابع انسانی مشخص کرد که لحاظنمودن مدیریت منابع انسانی، میتواند به موفقیت کسب و کار منتهی شود و از آن پس، مدیریت منابع انسانی، بهعنوان بخش لاینفک استراتژی کسب و کار مورد توجه قرار گرفت (Schuler and Jackson, 2007, 101). ظهور واژه مدیریت استراتژیک منابع انسانی، نتیجه چنین تلاشهایی بود. آن، به میزان بسیاری با یکپارچهسازی و پیوستگی مدیریت منابع انسانی به استراتژی کسب و کار و سازگاری و تطبیق مدیریت منابع انسانی با کلیه سطوح سازمان مرتبط میشود (Guest, 1987, 63; Schuler, 1992, 256). حوزه مدیریت استراتژیک منابع انسانی، هنوز در حال رشد است و توافق کمی میان اندیشمندان در تعریف قابلقبولی از آن وجود دارد. سخنان فراوانی، پیرامون اینکه مدیریت استراتژیک منابع انسانی، درباره ارتباط و پیوند نظاممند افراد با سازمان و بهصورتتخصصی، درباره پیوند استراتژیهای مدیریت منابع انسانی با استراتژیهای شرکت است، مطرح گردیده است. استراتژیهای منابع انسانی، ضرورتاً طرحها و برنامههایی هستند که موضوعات بنیادین استراتژیک مرتبط با مدیریت منابع انسانی در سازمان را مورد توجه قرار داده و حل میکنند (Schuler, 1992, 257). تمرکز آنها بر تنظیم فعالیتها، خط مشیها و برنامههای منابع انسانی سازمان با طرحهای شرکت و استراتژی واحد کسب و کار است (Greer, 1995, 10). بنابراین مدیریت استراتژیک منابع انسانی با استراتژی شرکت و مدیریت منابع انسانی مرتبط میشود و بر یکپارچگی منابع انسانی با کسب و کار و محیطش تمرکز دارد.....